خوی-بالا زری خانم
حسنعلی خان میر پنجه آقاسی،
فرمانده نیروهای مقاومت خوی، در برابر حمله ارامنه(جیلوها)
در خرداد ماه سال 1297 شمسی آسوری ها و ارامنه توانسته بودند با بکارگیری روشهای کاملاً وحشیانه حاکمیت خود بر شهرهای اورمیه و سلماس را تحکیم ببخشند. از سوی دیگر ارامنه شمال ارس (آراز) نیز با قتل عام و اخراج ددمنشانه توانسته بودند بر روی پیکرهای به خون خفته صدها هزار مسلمان، جمهوری مستقل ارمنستان را به مرکزیت شهر قبلاً مسلمان نشین ایروان بنا کنند. لذا برای ایجاد یک مملکت بزرگ مسیحی نشین لزوم برقراری ارتباط بین ارامنه مستقر در ایروان، اورمیه و وان احساس می شد و در این بین تنها شهر تصرف نشده خوی و منطقه استراتژیک مرزی و وسیع آواجیق (سرحددار آواجیق در این تاریخ، مرحوم پاشاخان میرپنج جد بنده بودند) و چالدران بود.
مأموریت اشغال خوی به "آندرانیک" نامی از ارامنه شمال آراز واگذار می شود و او با نیرویی که تعداد آن را بین 3 تا 12 هزار می نویسند عازم تصرف خوی می گردد. در خوی اما مردم از مدتها پیش با دیده ای باز سیر حوادث را دنبال می کردند و تلاش مینمودند بلایای آمده بر سر دیگر شهرهای غرب آذربایجان بر آنان نازل نشود و حتی در تشکیل اردویی برای نبرد با مسیحیان نیز سعی وافر نموده، دستجات بسیاری از آنان در جنگ با جیلوها شرکت کرده بودند که البته نتیجه ای جز شکست حاصل مسلمانان نشده بود.به هنگام آغاز حملة آندرانیک به خوی، سپاهیان عثمانی وارد منطقه غرب آذربایجان شده و سلماس و پیرامون آن را از تصرف مسیحیان خارج ساخته بودند.
در خوی نیز شهر به وسیله یک انجمن مشورتی متشکل از رجال سرشناس اداره می شد و فرماندار شهر نیز (حسنعلی خان میرپنجه آقاسی) می بود. گرچه عثمانی ها نیز در حدود هفتصد سرباز در خوی مستقر کرده بودند، ولی مرکز فرماندهی آنها در سلماس در 45 کیلومتری جنوب خوی قرار داشت. باید توجه داشت که تصرف خوی با آن قلعه و باروی مقاوم، هم ارتباط ارامنه را راحت تر میسـاخت و هم دژ مستحکمی برای مقابله با حمله احتمالی مسلمانان می بود. روز اول تیرماه 1297 شمسی خبر عبور قشون ارمنی، تلگرافی به شهبندری عثمانی در خوی می رسد. سربازهای مستقر در خوی همراه با تعدادی از مردم خوی برای مقابله با مهاجمان عازم می شوند و در گردنه ارسی در شرق خوی با آنان درگیر می گردند. تفوق ده به یک نفرات دشمن نتیجه ای جز شکست مسلمانان دربر ندارد. عده کمی به زحمت خود را به شهر می رسانند.
فرمانده نیروهای عثمانی چارهای جز ترک شهر و آوردن قوای کمکی نمیبیند. لذا از مردم شهر می خواهد یک شبانه روز مقاومت کنند تا او بتواند نیروی کمکی بیاورد.همهمه ای در بین مردم شهر می افتد. طبق معمول این گونه مواقع، عده ای راحت طلب بار و بنه جمع کرده به سمت کوهستانهای غرب شهر فرار می کنند. اما مردانی که مردیشان در اینگونه هنگامه ها مشخص می شود عزم مقاومت دارند. حتی ایده تسلیم بی قید و شرط نیز خریداری ندارد. فجایعی که ارامنه در اورمیه و سلماس به بار آورده اند نتایج هرگونه سستی و کاهلی را از قبل مبرهن ساخته است.
سپیده دم روز دوشنبه سوم تیرماه 1297 حمله مهاجمان به شهر خوی آغاز می شود. مردم غیر نظامی تنها به خاطر دفاع از ناموس و خاک دست به سلاح برده، بر بالای دیوارهای قلعه آماده نبرد می شوند. روحانیان مبارز شهر حکم به شکستن روزه در آن روز می دهند و خود دوشادوش بقیه مردم سلاح بر دست به دفاع قیام می کنند. با طنین نخستین گلوله های شلیک شده ترس و دلهره معنی خود را از دست می دهد. صفیر گلوله های آتشین مردان با غیرت مسلمان در آسمان شهر طنین انداز می شود. زنان و کودکان نیز در این جنگ نابرابر بیکار نیستند. وظیفه تدارکات بر عهده آنان است. صفوف ارامنه مهاجم هر لحظه به شهر نزدیک تر می شود. تا ظهر نزدیک به نصف قلعه را محاصره می کنند.
در گرماگرم نبرد رسیدن دو نیروی کمکی روحیه و شعفی در بین مدافعان پدید می آورد. سالار حسینقلی خان آواجیقی با سواران دلیر و جنگاور آواجیق و نیز تیمورخان سرتیپ صمصام همایون با جمعی سواره و پیاده از اَگری بوجاق به یاری مردم شهر می آیند. صحنه های بس اعجاب انگیزی در آن مدت کم دفاع مشاهده می شود که قابل وصف نیست.
قضیه فرار مدافعان بخشی از قلعه و تحریک غیرت آنان به وسیله (زری خانم ) نامی و بازگشت مدافعان و دفع مهاجمان ارمنی خود نمونه ای از شیرزنی زنان آذربایجانی است.آمدن ارامنه با لباس عساکر عثمانی و مکر آنان به قصد فریب محافظان دروازه قلعه و شجاعت مثال زدنی خلیل نامی در عقیم گذاشتن حیله آنان از دیگر داستانهای شنیدنی این روز است که حتی امروزه نیز نقل آن در بین مردم خوی رایج است.
اما قضیه آن توپ قدیمی که تنها به درد اعلام وقت در ماه رمضان می خورد شاید از همه شنیدنی تر باشد. مشهدی تقی نامی از توپچیان قدیمی موفق می شود با همین توپ زوار در رفته، اصلی ترین توپ مهاجمان را خاموش سازد و مانع از ادامه خرابیهای فراوان آن گردد.شرح این همه دلاوری و صحنه آفرینی ها را باید که در منابع فوق الذکر خواند و از حمیت و غیرت و تیزهوشی پدران خویش لذت برد و درس آموخت. جنگ و دفاع اینگونه ادامه داشت تا اینکه از سمت جنوب صدای غرش توپهای عثمانی به گوش می رسد. مدافعین با شور بیشتری به دفاع می پردازند. همه نزدیک شدن شاهد پیروزی را با چشمان خود می بینند. همه به ثمر نشستن درخت تصمیم به دفاع خود را مشاهده می کنند و بر شدت حملاتشان بر دشمن زبون می افزایند. طولی نمی کشد که نیروهای ارمنی از دو سوی مورد حمله قرار میگیرند و شکست میخورند. بازمانگان با خواری و ذلت به سوی جلفا فرار می کنند و خود را به آن سوی آراز می رسانند و پل آن را به آتش می کشند.شهر خوی غرق در شادی می شود. گرچه تعداد شهدای مقاومت آن روز به پانزده نفر می رسد، ولی جان باختگان حمله بسیار بیشترند.
یاد و خاطره تمامی شهدای آن مقاومت دلیرانه و شهدای جنگ تحمیلی گرامی باد.
متن ترانه
الده توپانجا (بالا زری خانیم)
آهنگی قدیمی که اکثر پدربزرگ و مادر بزرگهای اذربایجانی به خوبی به یاد دارند.
خواننده ، شاعر و آهنگساز این آهنگ به اسم فرشید ثبت شده است.
تاریخ غرور آفرین ایران زمین، پر است از رشادت و مردانگی ... از مردانی دلاور تا زنانی شیر زن. زنانی که گاه با خون خویش، سمت و سوی تاریخ را عوض کرده اند.
نزدیک به یک قرن پیش در حمله قشون ارامنه (به فرماندهی آندرانیک) به خوی ,ارامنه بخشی از دیوار دفاعی شهر را شکستند و تعدادی از مدافعین مقابل نفوذیان ارامنه دست به عقب نشینی زدند !
دراین هنگام یک زن درحالی که با شلیک تپانچه ای در دست به سمت دشمن می دوید برای جلوگیری از عقب نشینی مدافعین شهر، (رو بند از سر بر گرفته) پارچه ای بر دست و تپانچه خود می بندد و فریاد می زند: فرار کنید ... من به جای شما می جنگم ...
و این سخن مدافعین درحال عقب نشینی را بازگرداند و موجب نجات و سپس پیروزی قوای خوی گردید .
نام این زن بالا زرخانم بود. تصنیف معروف تركی الده تاپانچا بالا زرخانیم. گله رم دالینجا بالا زرخانیم به یادآن شیرزن خویی سروده شده است...
متن ترانه:
الده توپانجا (بالا زری خانیم)
الده تاپانجا بالا زر خانیم
غیرتین قوربان بالا زر خانیم
شلته نی آت قاچ بالا زر خانیم
گله رم دالینجا بالا زر خانیم
اؤلرم یولوندا بالا زر خانیم
تپانچه ای در دست بالا زر خانم
قربان غیرتت ای بالا زر خانم
لباس محلی را جا بگذار برو بالا زر خانم
اما بدان به دنبالت خواهم امد و جان در راهت خواهم داد بالا زر خانم
الده تاپانجا بالا زر خانیم
گللم دالینجا بالا زر خانیم
منیم اولونجا بالا زر خانیم
تپانچه در دست بالا زر خانم
به دنبالت می آیم بالا زر خانم
تا زمانی که مال من شوی بالا زر خانم
شلته گئیب سن بالا زر خانیم
یولدان ائدیر سن بالا زر خانیم
دوزون دئمیر سن بالا زر خانیم
لباس محلی پوشیده ای بالا زر خانم
دلدادگان را از راه بدر می کنی بالا زر خانم
اما راستش را نمی گویی (که دلت با کیست)
الده تاپانجا بالا زر خانیم
گللم دالینجا بالا زر خانیم
منیم اولونجا بالا زر خانیم
تپانچه در دست بالا زر خانم
به دنبالت می آیم بالا زر خانم
تا زمانی که مال من شوی بالا زر خانم
پتک ده آری بالا زر خانیم
ایچینده بالی بالا زر خانیم
گل منه ساری بالا زر خانیم
بالا زر خانوم همچون عسل شیرینی و دل فریب
به سمت من آی بالا زر خانم
الده تاپانجا بالا زر خانیم
گللم دالینجا بالا زر خانیم
منیم اولونجا بالا زر خانیم
تپانچه در دست بالا زر خانم
به دنبالت می آیم بالا زر خانم
تا زمانی که مال من شوی بالا زر خانم